بایگانی زندگی در متن

:|

فعلا که دارم خر درونمو تیمار و تقویت میکنم.هی میتازه اینور و اونور تصمیماتی میگیره که من حیرانم!

وصله پینه ی بیربط:چرا 99.9% زندگی شما مردا رُ سکس تشکیل میده؟!

   + عسل بانو ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٠
comment نظرات ()

حیاط خونمون شبدر چهاربرگ زاست:)

مشاهده یادداشت خصوصی

   + عسل بانو ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۱٧
comment نظرات ()

:|)

شمال

یه فنجون فنجون چای پررنگ تازه دم.بلافاصله بعدش یکی دیگه!

کتاب "راز فال ورق" یاستین گوردر باید تموم شه.رسیدم به آس خاج:)

کاش بارونم بباره!

وصله پینه ش:خدایا..یه لحظه اون گوشاتٌ باز کن ببین چی میگم!گوش داری اصن؟!همه گفتن داری!منم باورم شد داری!خب.یکی از گوشاتٌ محکم نگه دار و اون یکیو باز بزار.تو که میدونی من چی میخوام!هوم؟!شنیدی چی گفتم؟؟؟؟!!حالا خوب گفته های منو آنالیز کن!!کجاش بی ربط بود آخه؟انقد ما رو اذیت نکن!

   + عسل بانو ; ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱/٥
comment نظرات ()

narrowminded

 دروغ چرا؟!من واقعا ایام عید رو دوست ندارم..مجبورم قیافه ی خیلیا رو که ازشون فرار میکنم به زور ببینم و شر و ورا و مزخرفاتشونو با یه لبخند نمکین زوری پشت سر بزارم..این کجاش خوبه آخه؟هیچوقت نتونستم آدمای سبک مغز تحمل کنم!

   + عسل بانو ; ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/۱/۳
comment نظرات ()

شما واقعا خوب نیستین!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + عسل بانو ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۸
comment نظرات ()

آخه خوشالم:)

روز قشنگی که امروز باشه باید از ثانیه ثانیه ش فیض برد.اومدم بگم مقاله ای که پارسال دادیم مجله ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران پذیرش گرفت و قبل از عید چاپ میشه.کنفرانس بین المللی ترکیه هم بالاخره مقاله های پذیرفته شده رو اعلام کرد.مقاله م پذیرفته شد بالاخره.خدایا هزار تا بغل و بوس آبدار بخاطر دو تا خبر خوب باهم:)هورااااااااااااز خود راضی

   + عسل بانو ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱۳
comment نظرات ()

بخدا دو هفته کابل برگردون بود اینترنت نداشتم!

منو ببخشین اگه نبودم!

-اصن کلا نوشتن یادم رفته.راستی تو وقتایی که بغض میکنی چجوری میشی؟!من اول مغزم درد میگیره بعدش همه ی فشار میاد به دماغمو تو دماغم میسوزه بعدشم که دیگه هممون عین همیم..گریه میکنیم!این گریه کردنا و بغض ترکوندنا خعععلی خوبه.آدمو آروم میکنه.حداقلش اینه که خودتو بغل میکنی و با خودت همدردی میکنی.این وسط مسطا هم مکنه مامانت با یه استکان گل گاو زبون سر برسه برای اینکه سرکی در احوالیاتت بکشه و ببینه اوضاع زندگیت چقد قاراشمیشه!

-خط پهن قرمز پررنگ متمایل به جگری مایل به سیاه دورافراد مزخرف فامیل کشیدم.طوریکه اگه بخوام برم اونور خط باید مالیات خروج به خونوادم بدم!

-بزرگان استخون ترکوندن و گفتن به اطرافیانتون خوبی کنین و اگه از هم دلخورین خودتون پیشقدم بشین.امتحان کردم جواب نداد. ینی همه چی قهوه ای تر شد.اون خط پهن بالا هم ریشه در همین تجربه داره!

- احساس میکنم اینایی که میخوان بعضی از قسمتهای زندگیشونو برجسته نشون بدن و به اصطلاح خودنمایی کنن بقیه ی قسمتای زندگیشون لنگ میزنه!باور کنین!

-حاضرم یه نفر با داس سرمو از تنم جدا کنه اما با پنبه اینکار رو نکنه.ینی اونقد از این آدمای دیوصفتی که در ظاهر قربون صدقت میرن بدم میاد که حد نداره.مثلا فک کنین طرف در حالیکه لبخند عریضی رو صورتش داره با سینی چایی میاد سمتم.اونوقت ری اکشن من اینه که از ته حلقم یه تف گنده در بیارم و بکنم تو چایی و بگم خودت تا ته سربکش.در این حد.چای خوردن حرمت داره.نمیشه با یه گرگ نشست و دوستانه چای خورد!!!چرا بعضیا اینو نمیفهمن آخه؟!باز منو دعوت میکنن خونشون!

-گفته بودم من فوبیای بادکنک دارم؟!از بچگی از ترس اینکه بادکنک اسباب بازی قابل اطمینانی نیست و بالاخره یه روز میترکه هیچوقت سمتش نمیرفتم!

-دیروز پدر محترم اینجانب ناخنهای مبارکشو گرفته هر یکی قد بیل اونوقت ریخت رو کتاب زبان بنده . وقتی بهش میگم چرا کتاب زبان من؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!میگه کلینکس الان کالای لوکسه!..میدونی برگی چنده؟..منOo:

-دیروز کل تجریش رو با پای پیاده گز کردم.هوا عالی بود جای هیشکی هم خالی نبود!

   + عسل بانو ; ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٢
comment نظرات ()

:)

دلم میخواد ترجمه کنم.نمیدونم! کتاب، مقاله چه میدونم فقط دلم میخواد یه چیز طولانی رو تایپ کنم..ترجمه کنم..تایپ کنم ترجمه کنم..تایپ کنم..بعد از یه ساعت و نیم چای بخورم با رنگارنگ!مث پارسال..مث پیرارسال که همش سرم تو لپتابم بود و مقاله ها و پی دی افامُ متفکرانه زیر و رو میکردم..که بین شونصدتا دیکشنری گم بودم...که منتظر ایمیل استاد بودم که تاییدم کنه!. دلم برا جای ته استکانای چای چسبیده رو میز شیشه ای تنگ شده.. ..میخوام استارت یه مقاله ی جدیدُ بزنم...نوستالوژی امتحاناته ینی؟!شایدم!هر چیه حس خوبیه:)

   + عسل بانو ; ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٠/۱٧
comment نظرات ()
← صفحه بعد